مرغ ماهیخوار

 
یوسف‌زاده
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٥
 

بار غم را مثل یک مرد بکش!

سبز و سرخ و آبی را زرد بکش!

این راه ندارد انتهایی ای مرد!

یوسف‌زاده تا هستی درد بکش!


 
 
بودن و نبودن
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٥
 

تو فرض کن رفته‌ای

قیچی فرض کند عکس‌های دونفره را

خدا هرچه می‌خواهد فرض کند

من این‌جا از یقینن آویزانم

روی این مبل دونفره

ویسکی می‌خورد نبودنت

ویسکی می‌خورد

ویسکی

بالا می‌آورد روی فرش دونفره

روی من دونفره

عکس‌ها را

فرض کن‌ها را

هرچه می‌خواهد خداها را

لگد می‌زنم به در دست‌رس نبودنت

آقای نبودن!

اجازه هست کمی بخوابم؟

قول می‌دهم خدا هم فرض کند

هی!

با دکمه‌های پیراهنم چه کار داری؟

دوم شخص اول من!

تنهایی

اجتماع بودن و نبودن توست

وقتی بودنت نباشد

و نبودنت باشد

هی توی صورتم سیگار می‌کشد

می‌بوسم لب‌های نبودنت را

آب از دهان آینه چکه می‌کند

کبود می‌شود لبهایش

دوباره وحشی شده‌است

لگد می‌زند به لگدهایم

پرت می‌کند را به سمت دیوار مرا

یا دیوار شاید را به سمت من

روی فرش اگر خون که فریاد لای چه‌قدر تیغ مبل دونفره را از ویسکی قیچی شده خداهم دوم شخص دراز می‌کشد روی فرش دونفره

این اتاق

در را قفل کرده‌ام

پنجره را

اگر بخواهی

از دیوار هم می‌آیی.


 
 
عکس
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٥
 

یوسف یادی از تو نباید بکند

اما گاهی گاهی شاید بکند...

گیرم که تمام عکس‌ها را پاره...

با عکس خیال تو چه باید بکند؟

 


 
 
در پاسخ یکی از مخاطبان
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥
 

با درود به شما

حدود 5 سال پیش مطلبی در این وبلاگ با عنوان "از خاک کمتریم" که گلایه‌ها و واگویه‌ها و دل‌نوشته‌هایی بنده بود ارسال شد. حالا پس از گذشت این همه سال، مخاطب محترمی زحمت فرموده نظری را ارسال کرده‌اند و پاسخ بنده به شرح زیر است:

 

این مطلب متعلق به 5سال پیش است این‌که درمورد آن نظری نوشته‌اید جای سپاس دارد چون زحمت کشبده و چند پست را تورق کرده و احتمالن مطلب را کامل خوانده‌اید احتمالن. اما اکر طبق فرموده‌ی شما به پاسخ بنده به یکی از کامنت‌ها دقت کرده باشید در آن پاسخ به این نکته اشاره کردم که بنده از ضمیر "ما" استفاده کرده‌ام و این یعنی خودم را جزئی از این جامعه با تمام پلشتی‌هایش می‌دانم و هرگز ادعای عصمت و تقدس نکرده‌ام و خود را بری از آن زشتی‌ها ندانسته‌ام و اگر گلایه‌ای کرده‌ام آن گلایه شامل همه‌ی جامعه من جمله خود بنده می‌باشد.

این‌که شما بنده را می‌شناسید خیلی عالی است چون هنوز خودم در شناخت خودم درمانده‌ام و دائمن در پی بازشناسی و بازپرسی و بازخواست و بازسازی خودم هستم تا چقدر موفق باشم نمی‌دانم.

این‌که مظلوم‌نما هستم قدری عجیب است!!! چون همیشه شمشیر را از رو برکشیده‌ام و هراسی نداشته‌ام.

و البته نمی‌دانم در کجا پلاکارد در دست گرفته‌ام و عارض شده‌ام که روشن‌فکر هستم!!! همین که بتوانم فکر کنم و فکر کنم کلاهم را به هوا می‌اندازم! روشن‌فکر بودن و روشن‌ضمیر بودن صدقه‌ی سر شما!

بنده به احترام مخاطبانم ارسال تظر را مستلزم تأیید صاحب وبلاگ قرار نداده‌ام و شایسته است شما نیز به جای اسم مستعار معرفی فرمایید.

مرغ ماهیخوار / یوسف‌زاده

 


 
 
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد/ در دام مانده صید و صیاد رفته باشد...
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٥
 

از مردن من دل کسی می‌گیرد؟

نه!

یا به هوایم نفسی می‌گیرد؟

نه!

می‌روم و دوباره او از بازار

یک مرغ جدید و قفسی می‌گیرد


 
 
می‌گریم
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ تیر ۱۳٩٥
 
این روزها که شب است
بیش‌تر
نیستم
برای خیال لب‌های خیس
شاد که یعنی کم‌تر غمگینم
به چه‌قدر دوستت دارم دخیل بسته‌ام
مربوط می‌شود به چشم‌هایم
"دستور می‌دهم بیاندازی سپرت را وُ بسپارمت به خودم دستور می‌دهم"
تا هرقدر که تنهایی‌ام بکشد بگیرمت
انگشتم را روی خودم می‌گذارم
می‌گریم
صدایی به گوش نمی‌رسد
برای خیال لب‌هایم
حتی تا زانوانم
عشق واژه بود
تو واژه بود
من ترکیب نبودم هستم
تو بودی نهستی
گزاره‌ی ما به گریستن است
هنوز چشم‌هایم کمی خون دارند
برای صلح
سپیدی چشمانم کفایت نمی‌کرد
تو دوستت دارم را وُ من تو را دوستت دارم
هنوز انگشتم روی خودم
که تو می‌آیی
خیال می‌کنم
می‌گریم


*مرغ ماهیخوار*
30/خرداد/95

 
 
کدام بار؟
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٥
 

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم...

سعدی


 
 
یار یار
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ خرداد ۱۳٩٥
 

هرچی یاریار ایکونوم

به خدا یاروم نیده پیدا و یاروم نیده پیدا...گریه

 دانلود آواز یار یار از مسعود بختیاری (بهمن علاءالدین)


 
 
جوجه
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥
 

همیشه جوجه دوست داشتم

جوجه‌ی این روزهای من...

جوجه - chick


 
 
به احترام آغوشم!
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٥
 

تولدم مبارک


 
 
پیچک
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٥
 
پیراهنت با من
سر دشمنی دارد
بیا دشمنی‌ها را کنار بگذاریم
بیا ادای پیچک‌ها را دربیاوریم
بیا لای موج‌های موهایت پچ پچ کنیم
فقط
قول بده اگر غرق شدم
دستم را بگیری
اما بگذاری غرق شوم

 
 
انار
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

انار

 

 

انار -pomegranate

 

برای یورا

همین...


 
 
شقایق
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

آه شقایق!

با من حرف زد

نه! دختری پنهان در بوته


 
 
در چشمانت در دستانت
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

در چشمانت

کمونیستی به انکار من ایستاده

با پالتویی قهوه ای

در چشمان کمونیست

آفتاب پرستی به نماز نشسته است

 

هیس!

تمام گوشی های تلفن گوش دارند

اما من که سری ندارم لای موهایت

با این حال برای دردسر دست هایت هست

 

باران

معاشقه ی آسمان و رودخانه است

در دستانت

پرنده ای خودکشی کرده است

 

 

 

مرغ ماهیخوار


 
 
مرا و تو را
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٥
 

اول مرا خواهم کشت

بعد تو را خواهم مرد

Anima & Animus - آنیما و آنیموس


 
 
← صفحه بعد