مرغ ماهیخوار

 
می‌گریم
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ تیر ۱۳٩٥
 
این روزها که شب است
بیش‌تر
نیستم
برای خیال لب‌های خیس
شاد که یعنی کم‌تر غمگینم
به چه‌قدر دوستت دارم دخیل بسته‌ام
مربوط می‌شود به چشم‌هایم
"دستور می‌دهم بیاندازی سپرت را وُ بسپارمت به خودم دستور می‌دهم"
تا هرقدر که تنهایی‌ام بکشد بگیرمت
انگشتم را روی خودم می‌گذارم
می‌گریم
صدایی به گوش نمی‌رسد
برای خیال لب‌هایم
حتی تا زانوانم
عشق واژه بود
تو واژه بود
من ترکیب نبودم هستم
تو بودی نهستی
گزاره‌ی ما به گریستن است
هنوز چشم‌هایم کمی خون دارند
برای صلح
سپیدی چشمانم کفایت نمی‌کرد
تو دوستت دارم را وُ من تو را دوستت دارم
هنوز انگشتم روی خودم
که تو می‌آیی
خیال می‌کنم
می‌گریم


*مرغ ماهیخوار*
30/خرداد/95