مرغ ماهیخوار

 
غزل

بیشه

 الو سلام محمد برادرم خواب است

بیا بریم موتور هست فرصتی ناب است

بیا بریم دزدکی به خانه ی بیشه

برای دزدی آرامشی که در آب است

بدون صیغه بگیریم بید در آغوش

برای غسل انتهای بیشه مرداب است

چقدر ماهی و انگار نان نمی خواهند

نگو دوباره لاک پشت گیر قلاب است

بیا بریم بندگی کنیم عکس همه

که در حوالی اینجا خدا شدن باب است

به یاد دارم گفتی نژاد زرتشتیم

برای شعله و آتش دلم چه بی تاب است

دلم عجیب گرفته بریم آنجا که

درخت های کنارش سیاه از عناب است

به کشف های جدیدی رسیده ام امروز

ستاره ها نت تکبیر و دشت محراب است

دعای مبهم بوداست این صدای کهن

عبور گله ی میشی که ان سوی آب است

محمد از تو چه پنهان که گیر کرده دلم

کسی که در شب چشمش هزار شبتاب است

دچار کرده مرا سحر ماهرویی که

همیشه سرخ لبانش بدون سرخاب است

بیا بریم حرف های تازه ای دارم

بیا که تا موتوری هست و فرصتی ناب است

پدر رسید و سیم را کشید و با من گفت:

بلند حرف می زنی برادرت خواب است

و خیره گشت ناگهان برادرم یعنی:

سویچ را نبر! دوباره چشم ها را بست