مرغ ماهیخوار

 
رباعی

به روز شده در شنبه 21 خردادماه 1390

 

از مردن من دل کسی می گیرد؟    نه!-

    یا به هوایم نفسی می گیرد؟     نه!-

    می روم و دوباره او از بازار

یک مرغ جدید و قفسی می گیرد


-------------


یک قطره ی آب، یک تری، حتی نم

ای چشمه ی نور! خانمی! اینجا نم-

- ناکی مرد و خیره به تو چشمم سوخت

 

من تخمه ی آفتاب برگردانم


-------------


وقتی باید به زور عاشق باشی

ناچاری که رفیق هقهق باشی

تصمیمت را بگیر حالا مریم

می خواهی لاله یا شقایق باشی؟


-------------


دنیا گفتت پشت کن اما تو نکردی

آنچه همه کردند نه آغا تو نکردی

مریم تو نگفتی نه با ابرو چون

مثل همه ابرویت را تاتو نکردی

--------------------------------------------------------------------------------------------

یک عمر گذشت رود و ما پل ماندیم

رفتند زرنگ ها و ما خل ماندیم

رد شد خر مردم به سلامت از ما

ما خانه برآب و آسمان جل ماندیم

-------------

خون روی زمین جاری و چاقو در دست

آرام شدم نگو: چه با خود کرده است!؟

بی فایده است اگر به من خون بدهی

زیرا که گروه خونی من درد است

-------------

از بس که غزل سرود آهو رم کرد

با جبر مخالفان خود را کم کرد

از بین همه خاک فقط جربزه داشت

او را به فلک کشید تا آدم کرد

-------------

هرشب کفنی سرد به خود 'می پیچم

نیشم زدی و 'زرد به خود می پیچم

در پای تو نه، رفتی و من ماندم و من

من پیچکم از درد به 'خود می پیچم