مرغ ماهیخوار

 
پری
نویسنده : مرغ ماهیخوار - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
 

سنگ روی سنگ بند نمی‎ماند

چشم‎های من از کاسه

و دریا از مشت زمین به بالا

کابوس‎هایی به بیداری نفوذ کرده‎اند

آه ای جاسوسان تنهایی و زخم!

و ای سیاه‎جامگان شب در قوز!

پای از گلیمتان درازتر نکنید

بیداری کابوس ناگذیر رؤیاست      اما

من که کاری نداشته‎ام با شما

من که رؤیایی ندیده‎ام

نکشید دستانم را

پاسبانان غم!

من که مست نیستم

دهانم بوی دوستت دارم نمی‎دهد

دریا

تکه

تکه

به زمین بازمی‎گردد

پری‎هایت کو دریا؟

تمام عروس‎هایت را در حجله به خون کشیدی؟

گود افتاده است       چشم‎های زمین

بی پری‎هایش

اصلن من می‎دهم       بهای گناه زمین را

اصلن خوشبختی را من از کویر پر داده‎ام

زخم‎های زمین جای ناخن‎های من است   ببخشید!

اصلن کودکی را من از کوچه‎ها دزدیده‎ام

من شکسته‎ام تمام شیشه‎های 7سالگی را

زودمرگی گل‎ها، تشنگی پروانه‎ها، همه به گردن من

مرا بکشید

مرا بخراشید

مرا ببرید      اما

آخرین پری را به زمین بازگردانید

آرام

آرام‎تر

فرشته‎ای در خواب است

مبادا او را به کابوس بیداری بکشانید...

---------------------------

 

به یاد فرشته ی غمگینی که با بال هایی شکسته پرواز کرد...