میدان صادقیه

چقدر میدان صادقیه دروغ می​گوید

چرا پله​های برقی دیگر حرف​های عاشقانه نمی​زنند

چرا فریاد "برگرد"هایم به سمت من برنمی​گردند آقای دیوار!

پرت می​کنم خودم را

از پله​های برقی

دوباره بالا می​آورد مرا پرت می​کنم خودم را

آقای ذهن!

این خاطرات غیرقانونی تجمع کرده​اند

قطاری که در تهران پیاده شده​بود

عاشق بود

قطاری که از تهران پریده​بود

حامله بود

هی میدان صادقیه هی دور سرم دور می​زند

آقا بفهم!

این دیواری که روییده​است کاذب نیست

عینک دودیم را برمی​دارم

کمی شبیه خودم حرف می​زنم

می​ترسم صادقانه گفته باشم

می​ترسم

نکند آن پرنده که از دهانم پریده​بود

دوستت دارم باشد

حالا که نه دیوار کاذبی هست

نه پله​ای برقی

مگذار صادقانه بگویم

سردم هم که باشد

به گرمسیر چشمان تو کوچ خواهم​کرد

بلند شو عزیز دلم

­چقدر میدان صادقیه... برایم مهم نیست

/ 22 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zahra

ziiiiiiiba bood...ziba ...to tak take vazhe hash pore ehsas boud... kolan sheeratoun rage ehsase adamo bidar mikone mc

نيلوفر نيك سير

سلام دوست عزيز. بي نهايت خوشحالم ساختيد با نظريكه روي شعرم نوشتيد. هميشه منتظر نظرات سازنده ي تان هستم. ممنون

سکوت تنها

می​ترسم صادقانه گفته باشم می​ترسم نکند آن پرنده که از دهانم پریده​بود دوستت دارم باشد hamin parandeye kuchak mara asir khud karde ast asir kabutare sefidi ke fekrmikardam parandeye solh bashad ama range khuniye jegariash ra ba rang punshande budand پ.ن:ببخشید ولی وقتی این قسمتو خوندم اولین چیزی که اومد تو ذهنم همین بود شرمنده

سکوت تنها

می​ترسم صادقانه گفته باشم می​ترسم نکند آن پرنده که از دهانم پریده​بود دوستت دارم باشد hamin parandeye kuchak mara asir khud karde ast asir kabutare sefidi ke fekrmikardam parandeye solh bashad ama range khuniye jegariash ra ba rang punshande budand

فاطیما

ارغوان جان زحمت بکش اولین و اخرین بار باشه که واسه داداشی من پیام میزاری دیگه هیچ دوس داشتنی این وسط نیست بسه دیگه اگه واقعا فک میکنی با این حرفا داداشی من عذاب میکشه باید بگم هیچم اینجوری نیست چون دیگه براش مهم نیست بای تا همیشه ارغوان یا همون سکوت تنها!!!

فاطیما

در ضمن چه جالبه که اولین چیز که به ذهنت رسید این بوده!!!من که شخصا خیلی چیزا به ذهنم رسید!!!

بی نام

دلم گرفته است..دلم گرفته است..چراغهای رابطه تاریکند..کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد..کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد..پرنده مردنی ایست پرواز را به خاطر بسپار. [خنثی]یاد لحظه ای افتادم که باید به عنوان یه مخاطب نظر بدم..و این منم در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین. در پناه حق استاد

ارغوان

درود عین چیزی که توی وبلاگ خودم نوشتم اینجا هم نوشتم که سوتفاهمی مبنی بر اینکه سرقت ادبی شده پیش نیاد فاطیما جان اینجا یک وبلاگ عمومی هست و همه حق استفاده از اینجارو دارن پس شما نمیتونید به من تعیین تکلیف کنید که بیام یا نیام مخاطب این مطلب من برادر شما نبود و قصد هم ایشون نبودن فکر هم کنم شما تونسته باشین که انقدر بشناسین که بفهمین مردم آزار هستم یا نه اگه میخواستم ناشناس پیام بدم نمیومد آدرس میلمو بده پس بفهم دلیل سکوت تنها بودنم چیز دیگست که ربطی هم به برادرت نداره مینوتی از 98ایران آمار دربیاری شما که انقدر نگران برادرتی گذشته هم گذشت پس تموم کنید اگه با نیومدن من تموم میشه باش نمیام

فاطیما

خیلی هم جالـــــــــــــب[خنده]

فاطیما

قربون تو عزیز دردونم یکی یه دونم[ماچ]