کالبد شکافی یک رباعی

 


جزغاله شدم از آتش غم روزی        مستفعلُ فاعلاتُ مفعولن فع

گفتند تو یخمکی در آتش سوزی      مستفعلُ فاعلاتُ مفعولن فع

یخمک؟! چه بگویم بنزینی، نامرد!      مستفعلُ مفعولن مفعولن فع

ای عشق! همیشه قوزبالاقوزی       مستفعلُ فاعلاتُ مفعولن فع

 

**********************

قوافی:

  "روزی" "آتش سوزی" "قوزبالاقوزی"

روزی= مشتق: اسم + ی = ی نکره ساز

تکیه (استرس)= روی "ر" :    'روزی

آتش سوزی= مشتق - مرکب: اسم + بن مضارع + وند = ی مصدرساز

تکیه (استرس)= روی "س" :     آتش سو'زی

قوزبالاقوزی= مرکب*: اسم + اسم + اسم  + ی  = ی مخاطب (هستی)

*اگر قوزبالاقوز را یک اسم واحد تلقی کنیم مرکب نخواهد بود

تکیه = روی "ق" دوم:  قوزبالا'قوزی

بررسی گزاره‌ها:

مصراع اول: (یک جمله) : [من] روزی (یک روز) از آتش غم جزغاله شدم

من: نهاد / روزی: قید / از آتش غم: متمم / جزغاله شدم : فعل

مصراع دوم: (دوجمله) : [کسانی نامعلوم] گفتند تو در آتش سوزی یخمک [هستی]

گفتند :فعل (ضمیر آنها حذف شده)

تو: نهاد / در آتش سوزی: متمم قیدی / یخمک مسند / ی: فعل اسنادی هستی (جایگزین ی)

مصراع سوم: (4جمله) :  [آیا تو] یخمک [هستی]؟ [من] چه بگویم، بنزین [هستی]، نامرد!

یخمک؟ : جمله پرسشی/ چه بگویم : جمله التزامی و پرسشی/ بنزین هستی : جمله اسنادی / نامرد!: جمله های استثناء بدون فعل، منادا

مصراع آخر: (دوجمله): ای عشق! [تو] قوزبالاقوز [هستی]

ای عشق! : منادا / قوزبالاقوز هستی: اسنادی

/ 1 نظر / 39 بازدید

درود راستش خيلي از دستور و عروض و قافيه سر در نمي آورم اين پست خيلي برايم خسته كننده بود....برقرار باشي رفيق