متن غیر ادبی!

احساس می کنم شعری نوشتم

اما هرچی تو دفترهامو می گردم پیداش نمی کنم...

حتی خود شعر هم یادم نیست

در ضمن فکر نکنید این یک متن ادبیه!

/ 5 نظر / 18 بازدید
عباس جنتی

گم شده ام هر چه خودم را می گردم پیدا نمی کنم این خودِ سر به هوا را

قلندری

بدنبال خیابانی می گردم که نامش را نمیدانم . ( دیالوگ فیلمی از برگمن )

قلندری

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام آه ازین یوسف‌ که من در پیرهن ‌گم‌کرده‌ام وحدت از یاد دویی اندوه‌ کثرت می‌کند در وطن ز اندیشهٔ غربت وطن گم کرده‌ام چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک خویش را در نقش پای خویشتن‌ گم‌ کرده‌ام از زبان دیگران درد دلم باید شنید کز ضعیفها چو نی راه سخن‌ گم‌ کرده‌ام موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس آنچه من گم کرده‌ام نایافتن گم کرده‌ام گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست عالمی را در خیال آن دهن گم کرده‌ام تا کجا یارب نوی دوزد گریبان مرا چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده‌ام شوخی پرواز من رنگ بهار نازکیست چون پر طاووس خود را در چمن‌ گم‌ کرده‌ام چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی‌ام اینقدر دانم‌ که چیزی هست و من‌ گم‌ کرده‌ام هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست صد نگه چون شمع در هر انجمن‌ گم‌ کرده‌ام ( بدل دهلوی )

قلندری

بیدل دهلوی درست است . اشتباه تایپی بود

تازه وارد

میگن مغز آدم خیلی عجیبه میدونه یه چیزی رو فراموش کردیم ولی نمیدونه چی وکجا فراموش کردیم . کلا بعضی از مواقع هنگ میکنه [شرمنده]